خرید بک لینک
پِیکری پُـر از زخـمِ زمانـه
شبیـه دیـــوارهای خـــانه ای اجاره ای
شبیـه قایقی سردرگُـم
شبیه بی وزنیِ برگـــ ، میانِ زمین و هــوا

هـاج و واج؛
میانِ خاطــره ها وَ آرزو ها

اینجا دلِ من است
آزاد راهِ ســردرگمی هـا ...

#مجیدطاهرخانی(طاهر)


برچسبها: شعر سپید, دلنوشته, آزادراه, مجید طاهرخانی, شعر غمگین
+ نوشته شده در ساعت توسط مجید طاهرخانی |

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 18:27

آری، پاییز نزدیک است.اما پاییز که همیشه صدای خش و خش برگ ها در گذر ها نیستپاییز که همیشه با بوی مهر نمی آید.پاییز گاهی در زیر سیگاری روی میز، زیر انبوهی از خاکستر است.گاهی حوالی عطری تلخ پشت یقه ی لباسی تا شدهگاهی هم نم بارانیست که گوشه چشمانت می درخشد.پاییز که همیشه لای برگ های زرد و نارنجی نیستگاهی در دل کاجیست میان یک کاجزار همیشه سبزگاهی قهوه ایست که سر می رود، غذاییست که ته می گیرد و

برچسب: چشمان, نویسنده: النا نیکنام تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 18:27

از زمین تا آسـمان آه است می دانی چرا؟یک قیامـت گریه در راه است می دانی چرا؟بر سر هر نیزه خورشـیدی ست یک ماه تمامبر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟اشهد ان لا...شـهادت اشهد ان لا ...شهیدمحشر الله الله است می دانی چرا؟یک بغل باران الله الصمد آورده امنوبـهار قل هوالله است می دانی چرا؟راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرفراه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توستفرصت

برچسب: بهترین, نویسنده: النا نیکنام تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 18:27

سـاربانا مهلتی دارم در این جا مشگلیرفته از دستم گلی از وی نبردم حاصلیاندر این دشت بلا رفته زدستم نوگلیمن حسین باوفا آرام جان گم کرده امساربان بهر خدا یک ساعتی آهسته تراندر این دشت بلا گم گشته از من تاج سریعنی یک دنیا برادر از من خونین جگراندر این صحرا ززجور گوفیان گم کرده امساربانا مهلتی تا تابر سر نعش حسینراز دل گویم ببارم خون دل از هردو عیندر عزایش عالمی را پکنم از شور و شینمن برادر در میان خاک

برچسب: مداحی, نویسنده: النا نیکنام تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 18:27

یک روز سرد زمستانی، چند جوجه تیغی دست و پایشان را جمع کردند و به هم نزدیک شدند تا با گرم کردن یکدیگر از سرما یخ نزنند. ولی خیلی زود تیغ هایشان در تن آن دیگری فرو رفت و باعث شد از هم دور شوند. وقتی نیاز به گرم شدن، دوباره آنها را دور هم جمع کرد، تیغ هایشان دوباره مشکل ساز میشدند و به این ترتیب، آنها میان دو مصیبت در رفت و آمد بودند تا آنکه فاصله ی مناسبی را که در آن می توانستند یکدیگر را تحمل کنند

برچسب: درمان,شوپنهاور, نویسنده: النا نیکنام تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 18:27

صفحه بندی